تبليغاتX
جادوی عشق -

جادوی عشق

برای تازه شدن دیر نیست

بهار بهار

بهار بهار

صدا همون صدا بود

صداي شاخه ها و ريشه ها بود

بهار بهار

چه اسم آشنايي ؟

صدات مياد ... اما خودت کجایی؟

وابكنيم پنجره ها رو يا نه ؟

تازه کنيم خاطره ها رو يا نه ؟

بهار اومد لباس نو تنم کرد

تازه تر از قصل شكفتنم کرد

بهار اومد با يه بغل جوونه

عيد آورد از تو کوچه تو خونه

حياط ما يه غربيل

باغچه ما يه گلدون

خونه ما هميشه

منتظر يه مهمون

بهار اومد لباس نو تنم کرد

تازه تر از فصل شكفتنم کرد

بهار بهار يه مهمون قديمي

يه آشناي ساده و صميمي

يه آشنا که مثل قصه ها بود

خواب و خيال همه بچه ها بود

آخ ... که چه زود قلك عيديامون

وقتي شكست باهاش شكست دلامون

بهار اومد برفارو نقطه چين کرد

خنده به دلمردگي زمين کرد

چقد دلم فصل بهار و دوست داشت

واشدن پنجره ها رو دوست داشت

بهار اومد پنجره ها رو وا کرد

من و با حسي ديگه آشنا کرد

يه حرف يه حرف ‚ حرفاي من کتاب شد

حيف که همش سوال بي جواب شد

دروغ نگم ‚ هنوز دلم جوون بود

که صبح تا شب دنبال آب و نون بود

 

تقدیم به همه ی دوستان عزیزم سال نو همگی مبارک

 

سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت

بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام

سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش،

اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام

********سال نو مبارک********

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت11:31توسط محمد و غزل | |