دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است. ***
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده شب مي كشم
چراغهاي رابطه تاريكند
كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني است.
***
+نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت14:27توسط محمد و غزل | |
ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذردکه امشب با ناله ای بغض آلود بر دیار این دل خسته اشک می ریزد
Home E-mail BAHAR 20
تعداد بازديدها: