تبليغاتX
جادوی عشق

جادوی عشق

برای تازه شدن دیر نیست

 

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب

 بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب

تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه

چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب

 تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من

 که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
 

چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
 

که این یخ کرده را از بیکسی ها می کنم هرشب
 

تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
 

حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
 

چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب

کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟

که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

+نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت15:55توسط محمد و غزل | |

شب که آرام تر از پلک تو را می بندم

 تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست

 محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست

از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت

 که در این وصف زبان دگری گویا نیست

بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما
 

غزل توست که در قولی از آن ما نیست

تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویم

تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست

 شب که آرام تر از پلک تو را می بندم

در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست

این که پیوست به هر رود که دریا باشد

 از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست
 

من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم

این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست

+نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت8:12توسط محمد و غزل | |

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

دوستان خوبم

وقتی میاین تو وبلاگ حضورتون برام

خیلی عزیزه و زمانی که یه نظر حتی خیلی کوچولو

برام می نویسید بیشتر میتونم حستون کنم

اگه دوست دارید شرمنده قدم هاتون نشم

یه ردی از خودتون بزارید تا

بتونم جبران محبت کنم.

+نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت7:44توسط محمد و غزل | |