تبليغاتX
جادوی عشق

جادوی عشق

برای تازه شدن دیر نیست

برای تو می نویسم ...
برای جوانه هایت ...
برای قامت نازک خیالت ...
برای اندیشه هایت ...
و برای عشق که در سینه تو می تپد !
برای تو می نویسم ...
برای چشمهای روشنت ...
برای جهانی که از نگاه تو می شکفد ...
و فردا که به نام تو از افق بر می آید !!!

+نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1384ساعت18:55توسط محمد و غزل | |

قلبم محكوم شد به شكستن ..... غرورم محكوم شد به خردشدن..... احساسم محكوم شد به بازي

گرفته شدن..... دلم محكوم شد به تير خوردن..... چشمانم محكوم شدند به باريدن.... خاطراتم

 محكوم شدند به فراموش شدن ...... و اما.... عشقت محكوم شد كه اسير بشود در ميان قطره قطره

 خونم.... در ميان جاي جاي قلبم.... و در ميان تكه تكه هاي قلب تكه تكه ام..... آدم بعضي وقتها براي

 دل ديگران بايد از دل خودش بگذره

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت15:16توسط محمد و غزل | |

 

وقتي چشمات ديگه اشكي براي ريختن نداشته با شه وقتي ديگه قدرت فرياد زدنم نداشته باشي ......

وقتي ديگه هر چي دل تنگت خواسته باشه گفته باشي وقتي ديگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته

باشن.. وقتي از درون تمام وجودت يخ بزنه .... وقتي چشم از دنيا ببندي وآرزوي مرگ كني... وقتي

احساس مي كني ديگه هيچ كس تو رو درك نمي كنه وقتي احساس كني تنها ترين تنهاي دنيا هستي

و وقتي باد شمع نيمه سوخته اتاقتو خاموش كرد چشمهايت را ببند و

با تمام وجود از خدا بخواه كه صدات كنه

+نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1384ساعت9:25توسط محمد و غزل | |