تبليغاتX
جادوی عشق

جادوی عشق

برای تازه شدن دیر نیست

 

بعضی وقتا آدم عصبانی اصلا نمی دونه چی داره میگه چون فکر نمی کنه

بعضی وقتا دلتنگه یه گوشه می شینه اصلا حرف نمی زنه ولی اشک میریزه

بعضی وقتا هم که فکر می کنه یکی هست که دوستش داره میشینه و شاعر می شه

ولی میدونی وقتی که آدم عاشق می شه چیکار می کنه

اینبار نه اشک می ریزه نه شعر میگه نه اصلا حرف می زنه

اون به هر طرف که نگاه می کنه اون چیزی رو که دوست داره می بینی

پس خدایا کاش همه عاشق بودن

خدایا می دونم که می تونی

پس همه رو عاشق کن

                                                             

+نوشته شده در جمعه سی ام دی 1384ساعت12:14توسط محمد و غزل | |

                          

                            نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

                         نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

                                      چه خواهد ساخت ،

                                      ولی بسیار مشتاقم ،

                             که از خاک گلویم سوتکی سازد ،

                                    گلویم سوتکی باشد ،

                            بدست کودکی گستاخ و بازیگوش

                                           و او

                                   یکریز و پی در پی

                         دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد

                      و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد ،

                               بدین سان بشکند در من ،

                             سکوت مرگبارم را ...

 

                                                      "دکتر علی شریعتی"

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت9:29توسط محمد و غزل | |

تنهاییم بی تو چه تنهاست
وقتی که وارد میشوی بر من
تنهاییم را بی نهایت دوست دارم

در میزنی بر کلبه ام یعنی که مهمان آمده
این کلبه و این در زدن را بی نهایت دوست دارم

تو مینشینی در برم من غرق شادی
استکانی عشق میریزم و میخندی و آتش به جانم میزنی
ای مونس جان خنده هایت را بی نهایت دوست دارم

آغوش خودوا میکنی غم را تو حاشا میکنی
میبوسی و میبوسیم بوسیدنت را بی نهایت دوست دارم

وان خنده ات مستی فزاست
واین بوسه ات هستی فزاست
این خنده و این بوسه را بی نهایت دوست دارم

با هم کنار پنجره فردا چه خواهد شد خدایا
گویی خدای ما بزرگ است

ای عشق من این روح پاکت را بی نهایت دوست دارم

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت19:49توسط محمد و غزل | |

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت19:38توسط محمد و غزل | |

دفعه اول که تو کوچه ديدمش گفت : داداشی ميای بازی کنيم ؟ بعد اينکه بازيمون
 
تموم شد گفتی تو بهترين داداشی دنيايی . وقتی بزرگتر شدم به دانشگاه رفتم .
 
 چشام همش اونو میديدو می خواستم از ته قلبم بگم عاشقشم دوسش دارم . اما اون
 
 گفت : تو بهترين داداشی دنيايی . وقتی ازدواج کرد من ساقدوشش بودم بازم
 
 گفت : تو بهترين داداشی دنيايی و وقتی مرد من زير تابتشو گرفتم . مطمئن بودم
 
 اگه می تونست حرف بزنه می گفت : تو بهترين داداشی دنيايی . چند وقت بعد
 
 وقتی دفتر خاطراتشو خوندم ديدم نوشته عاشقت بودم دوستت داشتم اما می ترسيدم
 
 بگم واسه همين می گفتم :تو بهترين داداشی دنيايی
 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت14:20توسط محمد و غزل | |