تبليغاتX
جادوی عشق

جادوی عشق

برای تازه شدن دیر نیست

هنگامی که دلتنگ می شوی و بغض گلویت را می فشارد دیگر صدایت را نمی شنوم زیر

 چادرت پنهان می شوی صدای هق هقت را فرو می دهی تا کسی خلوتت را برهم نزند وقتی که

 صلوات را تمام می کنی قسمش می دهی به حرمتش دیگر جای برای خودت نیست همیشه

دیگران؟ می خواهم اینبار پا را فراتر نهم واز ته دل برای پرپر شدن دل خود دعا کنم دعا کنم که

 خدایا کاش می شد دلم را با دستی پاک ، بشویی و دوباره آن را بار گذاری کنی دلم را بشکاف و

 هر چه بدی هست از آن بیرون کش و هر چه محبت است در آن نه ، تا مبادا کینه ای در آن

رخنه کند یا دل دیگری را بیازارد خدایا آرامم کن که آرامش از آن توست.

   " با تشکر از فاطمه عزیز"

 

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت20:29توسط محمد و غزل | |